ربنا اننا سمعنا و صدای لطیف عشق که مرا به سوی سفره افطار روانه میکرد

هنوز زنگ صدای شیرین و شیرینی صدای زنگ قاشق چای در استکان

 به گوش می رسد .

هیچ وقت او را ندیدم  تا که او رفت

و اکنون که یادش را زنده می کنم اشک در چشمانم حلقه می زند و دو باره

می خوانم ربنا اننا سمعنا .

ازو نوشتن سخت است .

با او نوشتن محال است .

به او گفتن خوف دارد .

به یادش نشستن سرد است ولی با ربنایش زمزه کردن گوارا .