ربنا
ربنا اننا سمعنا و صدای لطیف عشق که مرا به سوی سفره افطار روانه میکرد
هنوز زنگ صدای شیرین و شیرینی صدای زنگ قاشق چای در استکان
به گوش می رسد .
هیچ وقت او را ندیدم تا که او رفت
و اکنون که یادش را زنده می کنم اشک در چشمانم حلقه می زند و دو باره
می خوانم ربنا اننا سمعنا .
ازو نوشتن سخت است .
با او نوشتن محال است .
به او گفتن خوف دارد .
به یادش نشستن سرد است ولی با ربنایش زمزه کردن گوارا .
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:4 توسط خرس خوانسار
|
این تار نگار هویت شهر مرا به نیکی کوک می کند