چشمه جوشان احساس

در آستین ادب اجابت امر و مراد دوستان هرگز کسی را به نا کجا آباد

سوق نداده . آیین کشت و زرع در خشکسالی زمانه با شیوه ای

تازه گره میخورد تا قطره اشکی جاری شود از چشمی که شایسته

باشد خون بگرید .

دوران ما که قلب آدمی تکه ای یخ میشود حق آنچنان گواهی دهد

که در دل سرمای زمستان گرمایی باشد بی نظیر تا فراموش نکنی

عهدی را که دلدادگان بستی .

 

انصافا که تلمس سرانگشتان با کعبه های حروفدار و تمرکز

درج عواطف چه نشاطی دارد . 

شورش را در آورده

همچین که با یک پس گردنی حالش را به جا آوردم دیگر فراموش نمیکند

چنان با ما سخن میراند که گویی با غلامان و کنیزکان مراوده دارد

مگر پدر او که بوده ؟

فرزند کیست ؟

مردک این غلط کردنها به تو نیامده

حق تو چنان است که جوانک چاله میدانی میگوید :

(عددی نیستی داش  اصن هیچ پخی نیستی )

ولی ماکه آنها نشده ایم و در مرام و شخصیت ما

این بلواها جایی ندارد .

اگر در گوش چپمان هم بزنند گوش راست را کادو پیچ هدیه میکنیم .

وقتی خرسی به تو حمله کرد نترس و سریع فرار کن .