گرگم و گله می برم
آه .
میگفتند : دستشون درد نکنه خیلی خوب بود
مدتی بود نخندیده بودم و کلا میخواستم خودکشی کنم
اما الان دیگر به فکر آزردن گلوی خویش با طناب چند متری نیستم .
دیگری گفت : دیدی گرگعلی چطوری میرقصید ؟
گفت : دیدم و لذت بردم
گفتم : خدارا شکر که گرگ غم از گله ما گریخت با هجوی که نامش هنر بود .
آیا گرگ غم دوباره به گله فهم و شعور ما حمله میکند ؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ ساعت 9:28 توسط خرس خوانسار
|
این تار نگار هویت شهر مرا به نیکی کوک می کند