شور
امروز من شیرینی فردای مرا رقم میزند
گفت : این بساط لهو و لعب چیست که به را انداخته ای ؟
گفتم :این شور جوانی است
گفت :این شور چقدر شیرین است
گفتم :شور و شیرین است که تلخی حادثه را بی رنگ میکند
گفت : حادثه ؟ کدام حادثه ؟ مگر اتفاقی افتاده؟
گفتم : چقدر شیرین عقلم که تو را حادثه می پندارم
گفت :ای کاش تلخ زبان نبودی تا میتوانستم شیرین بختت کنم
گفتم : تلخی و شیرنی زبان با شوری چشمان رقیبان حادثه است
دیگر صدایی نشیندم .
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 16:0 توسط خرس خوانسار
|
این تار نگار هویت شهر مرا به نیکی کوک می کند