امروز من شیرینی فردای مرا رقم میزند

گفت : این بساط لهو و لعب چیست که به را انداخته ای ؟

گفتم :این شور جوانی است

گفت :این شور چقدر شیرین است

گفتم :شور و شیرین است که تلخی حادثه را بی رنگ میکند

گفت : حادثه ؟ کدام حادثه ؟ مگر اتفاقی افتاده؟

 گفتم : چقدر شیرین عقلم که تو را حادثه می پندارم

گفت :ای کاش تلخ زبان نبودی تا میتوانستم شیرین بختت کنم

گفتم : تلخی و شیرنی زبان با شوری چشمان رقیبان حادثه است

دیگر صدایی نشیندم .